فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
124
چهارده رساله ( فارسى )
پنجم حوارياناند اتباع داود حوارى او كسى است كه خدا را اعضا و اجزا اثبات ميكرد و حركت و سكون و سعى و عمل به خدا نسبت ميداد و ميگفت شما از شرح اعضا و جوارح خدا از من بپرسيد من يكايك بشما ميگويم جز از بعضى اعضاء كه از من شرح آن نخواهيد . ! فصل گروهى از معتزله نسبت تشبيه را به امام احمد بن حنبل و اسحاق بن راهويه و يحيى بن معين دادهاند و اين خطاست چه آنكه اين جماعت از اين نسبت مبرّى هستند و هرگز عقيده به تشبيه و تعطيل نداشتهاند ولى آنان از آنجا كه در متشابهات سخن نگفته و رعايت حزم و احتياط ميكردهاند و بر حسب دستور يقولون آمنا و صدّقنا يا آنكه قطع و جزم داشتند كه خدا را شبيه نبود لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ و بىشك اين اعتقاد از تشبيه بدور است . باب پنجم در بيان فرق كراميان اينان پيروان ابو عبد اللّه محمد بن كراماند و او يكى از زاهدان سجستان بود گروهى فريفته زهد وى شدند و به او گرويدند چون از
--> بقيه حاشيه از صفحه قبل وقتى در مسجد نشسته و داد سخن داده بود و گروه مخالفان را بباد مسخره گرفته يكتن از ضعيفان شيعه لب بدندان ميگزيد و به اشاره دست و چشم او را نهى ميكرد مدّتى اعتنائى نكرد تا آن مرد به زبان آورد و گفت تو چرا طبق دستور رعايت تقيّه نميكنى و بر خلاف بقيّه و رويّه عمل مىكنى گفت مگر تازه دستورى فرمودهاند و شما را حامل پيغام كرده كه من سخن نگويم گفت خير به من فرمودهاند كه تقيّه كنم و سخن از مذهب همه جا نگويم مؤمن فرمود البته وظيفه تو اينست كه لب فروبندى سخن از لا و نعم نگوئى و نفى و اثبات نكنى و اگر ترا فرمودهاند كه به من بگوئى ساكت شوم فرمانبردارم گفت نه مرا دستورى نداده كه بشما ابلاغ كنم ولى ميدانم كه پيوسته امر بسكوت فرموده و چون مؤمن طاق بسخن او ترتيب اثر نداد آن مرد اين حكايت را بشكايت بمحضر حضرت صادق عليه السلام برد آنگاه امام عليه السلام شرحى در بيان حسن بيان و قدرت ادبى مؤمن فرمودند كه او در محاورات ميتواند سخن خود را بكرسى بنشاند و ايجاد زحمت نكند و بنفع دين و مذهب ابتكار كند لا يكلف اللّه نفسا الا وسعها از شير حمله خوش بود و از غزال رم .